نجم الدين ابو الرجاء قمى
216
تاريخ الوزراء ( فارسى )
آسايش يافتند . درهاى فردوس برايشان گشاده شد . بالاى گنبد اخضر اعلا ، صحيفهء ( 187 پ ) اعمال خير ايشان باز كردند ، و نيسان ثواب باغ اميد ايشان را بياراست . اتابك محمد ، ممالك را ضبطى به وجه خويش فرمود . خداوند عالم سلطان طغرل بن ارسلان را بر تخت پادشاهى نشاند ، و نگذاشت كه از هيچ جانب گرگى حركت كند . ممالك و مسالك به سياست او محفوظ شد . وزارت بر جلال الدين مقرر داشت ، و سعد الدين شل را پيشكار استاد ، و در اشراف ابو الفضل فضولى شد . به اشراف قناعت نمىكرد ، در كار عمل سلطان ، به رى و اصفهان مداخلت مىنمود . مكثار و مهذار بود . مىگفت در معاملات توفيرى هست ، معاملات را معين الدين ساوى چنان بيالوده بود كه يك قطره از آن فرونمىچكيد ، در آن اسرافى و تبذيرى نبود . بر اين قلتبان اضرار نمود ، وقتى به اصفهان مىرفت ، و وقتى به رى . دو سه عميد معروف را به سبب او خانه برفت ، و او در آن ( 188 ر ) ميانه خلق شد . قباى او تنگ آمد . مال اصفهان را ملتزم شد . ميزان معاملات اصفهان ، ميزان فلك ديد . چشمهدار نبود . چون احوال كژ مىنگريد ، و در تموز فنك مىپوشيد . چراغى تير مىكرد كه آن را سربريده بودند . پنداشت كه كردرانى باكردن بوى آرد ( ؟ ) . چون بازمىنگريد ، همه جگر مىخورد . قبهاى كه مىكرد سركور جهودان بود ، آن را منجوق زرين مىنهاد . توفيرى كه مىنمود چون بصل همه پوست بود . آنچه مىگفت ميان تهى بود . جز نبوت و كبوت حاصل نداشت . استقصاء شوم باشد . كار او ، بدين سبب زيروزبر شد . از اجتذاب عاجز آمد . اگر خويشتندارى كردى ، و در اشراف به قضاى مآرب خويشتن مشغول شدى ، او را بهتر بودى . محور جور در كفهء فلك او را سرگردان كرد ، و مغبون شد . اثرات شيطان كوفت كار بدان انجاميد كه زاغ عزل برنشيمن منصب او